
چيدم سيب سرخي از درخت شبيه شهد بود و حلوا گذاشتم درون هفت سين يادگاري باشه از حوّا آه كه مي سوزم از تنهايي ندارم سوي او راهي اين همه دوس داشتنا شده آرزويي واهي حالا برا ديدنش ديره جاده در دست تعميره گناه من نبود هيچوقت زندگيم دست تقديره مياد ايستگاه مي زنه پرسه وقتي از تنهاييا مي ترسه سالا انتظار و دوري به يه لحظه ديدنش مي ارزه اون آزاد و من زندوني شبا خوابم مياد پنهوني مي پرسم كه دوسم داري ميگه خودت خوب مي دوني سلطان عشق 3/2/91 كهكشان1 ...
ادامه مطلب
شنيدم به سويش كه چرخوندي نگاتو همون دم برخاسته از دل ، آهت بي وفا بودي كه رفتي دنبال اون نگفتي عاشقم ، به روي ماهت اگه بگم نمي بينم تو رو ، این دروغه تو هميشه مي گردي در خيالم برايم چه مي خندي از ته دل وقتي اسمتو به لب ميارم با اينكه بوي تو از دورها پيداست آرزوي ديدنت برام يه روياست بگو چرا فريبت رو خورده ام من شايد كه اسم زيبايت سلطان عشق 10/1/89 ...
ادامه مطلب
هواي من مواج و توفانيه ميام يادت كه گفتي مهمانيه تو كه نيستي بهار تنهاست نمياد گل مي ميره زندگيشو نمي خواد تو كه نيستي دلم آروم نميشه از تو چشام خون مي باره هميشه با تو انگار تولديست تازه به خاطرت چشام يه عمره که بازه تو كه بياي غمام همش مهار ميشه تو يه گلي با تو زمين بهار ميشه نوشته بودي نزديكه پايان سفر روزي ميشه بياي به ديدنم سحر سلطان عشق 17/6/90 ...
ادامه مطلب
من صيدم و تور از او من شعرم و شور از او شد زنداني من غصه غم باد به دور از او مي ايسته جلو آيينه اونجا منو مي بينه دل مي تپه و ميگه اين عشق چه شيرينه دنياش ميشه وارونه اشكاش سيله بارونه غم داره فراوونه فكر كرده كه آسونه رفتم از توي سينه اش پر شد به جام كينه اش حالا همه چي سر شد جز سايه ي سنگينش روزي سوار بر باد از خاطره كردم ياد غمهاشو فراموش كرد از ديدن من شد شاد رفتم سوي او آني از عشق گرفت جاني زد بوسه به چشمونم صد بار به قدرداني سلطان عشق 17/7/90 ...
ادامه مطلب