بیا و لحظه ای چشامو بنگر

خرید بک لینک

 

کدوم بی رحم شکسته پر و بالت؟
به کی بگم خبر گیره زحالت؟
از وقتی پیر گشتم نا ندارم
نگو که ، زیاد نیست سن و سالت

تو که رفتی به انتظارت نشستم
زیاد شد انتظار و من شکستم
از بس درد سخت بود و سنگین
به یادت از خوشی ها گسستم

چشام باز مونده، خود زیر خاکم
بیا و لحظه ای چشامو بنگر
همیشه بوده ام چشم به راهت
تو را خواهم از خدا بار دیگر

برا هر یک از شبای غربت
نقطه ای گذاشتم از ستاره
حالا شب پر از ستاره گشته
برا ماه ، جایی نداره

سال ها که یار در دلم بود
به عهدش وفا نمی کرد
وقتی هم که روندم از خود
دلمو رها نمی کرد

دلشو سخت شکستم
که زود ازم جدا شه
ولی این خواست خدا بود
که دلم باز مبتلا شه

اگه یار اراده می کرد
می شدم خاک، زیر پایش
له کنه یار سینه ام را
جان دهم من برایش

سلطان عشق

23/1/88

سلطان عشق...

ما را در سایت سلطان عشق دنبال می‌کنید

برچسب: بیا و لحظه ای چشامو بنگر, نویسنده: خسرو آهنگرزاده بازدید: 210 تاريخ: سه شنبه 1 دی 1394 ساعت: 18:51

صفحه بندی