
عمرم گذشت نموند برام مجالي
اي عشق من باز كه تو بي خيالي
ماه جهان قدش برات خميده
خورشيد صبحا با نام تو دميده
چشم براتم نيومدي پس چرا؟
سالا گذشت يه بار نديدم ترا
يه روز گفتي ازت دارم سوالي
گفتم بپرس گفتي بي من چه حالي؟
نمي دوني فكر تو با من چه كرد
بيا ببين اشكاي چشم يه مرد
نگاه تو چشم و دلم كور كرد
عشق زياد تو رو ازم دور كرد
بي تو ندارم لحظه اي رو قرار
قسم ميدم بسوي من رو بيار
عشق تو وقتي دميد بر تنم
حتي به سالي نكشيد مردنم
من چي بگم براي تو از غزل
مطلع شعرام شده اي از ازل
سلطان عشق
14/12/90
كهكشان1
سلطان عشق...ما را در سایت سلطان عشق دنبال میکنید
برچسب: بيا ببين اشكاي چشماي يه مرد,
نویسنده: خسرو آهنگرزاده
بازدید: 205