
تو مي گفتي : ما دو تا عاشقه هميم
چون كبوتر ، كه به هم مي آييم
لونه ساختيم ، در ميونه دل ها
تا بدونيم كه هر لحظه ، كجاييم
عشقو برديم ، ميونه دله خود
حالا اين دل ، عاشقي رو بلده
از وقتي حاكم شد ، سرنوشت
تازه فهميديم كه ، تقدير غلطه
غرقه رويا بوديم در خيال
تو عروس بودي سوار بر اسبي
نديدم پيش خود تو رو هرگز
ولي باز چقد تو دلچسبي
يه جايي گوشه اي از دله من
مي دونم هستي و باهام مي موني
شبا پشت شيشه ي رويا
لالايي واسه ي چشام مي خوني
منتظر مي موندي كه شايد بيام
تا بگي عشقه رويام ، مردَم اومده
علت رفتنم جبر بوده ولي
خيلي از دوريت دردم اومده
سلطان عشق
4/4/92
كهكشان 1
سلطان عشق...
ما را در سایت سلطان عشق دنبال میکنید
برچسب: پشت شيشه ي رويا,
نویسنده: خسرو آهنگرزاده
بازدید: 183