
عمرم گذشت نموند برام مجالي اي عشق من باز كه تو بي خيالي ماه جهان قدش برات خميده خورشيد صبحا با نام تو دميده چشم براتم نيومدي پس چرا؟ سالا گذشت يه بار نديدم ترا يه روز گفتي ازت دارم سوالي گفتم بپرس گفتي بي من چه حالي؟ نمي دوني فكر تو با من چه كرد بيا ببين اشكاي چشم يه مرد نگاه تو چشم و دلم كور كرد عشق زياد تو رو ازم دور كرد بي تو ندارم لحظه اي رو قرار قسم ميدم بسوي من رو بيار عشق تو وقتي دميد بر تنم حتي به سالي نكشيد مردنم من چي بگم براي تو از غزل مطلع شعرام شده اي از ازل سلطان عشق 14/12/90 كهكشان1 ...
ادامه مطلب
یه روزی از عشق کهن چشات می گفت با من سخن که اگه یادمی هنوز برگرد بیا به پیش من گفتم که از یادت هنوز چشای من با اشک پرند میام و پیدات می کنم حتی رو کوهای بلند گفتی که من تو رو میخوام به قلبم چون شارگی هرگز نمی بخشم تو رو دوسِت دارم رو تا نگی وقتی به من تیر می زدی جون می گرفت وجود من انگار که تیرت زندگیست بر همه تار و پود من بادی وزید از آسمون روی دلم نشست غمت معنی عشق بود زندگی هر لحظه ای می خواستمت وقتی دیدم به یادمی خواستم بیام به دیدنت دیدم شدم نقش زمین چقد زیاد بود شیونت دلم شکست با یاد تو پریده بود روح از تنم انگار که مرده آشناست تو تنش بود پیرهنم سلطان عشق 4/4/93 كهكشان 1 ...
ادامه مطلب