
افسونگري زيبا ، با چشمون ماه
سِحر مي كرد دلم ، هر روز با نگاه
خطي مي كشيد ، به دور اشباح
دور بشن برن ، از ميون راه
وردي رو مي خوند ، كه بشم طلسم
هي مي كرد صدام ، مي شناخت به اسم
لحظه اي گذاشت ، دستش رو دلم
روحمو ربود ، موند ازم يه جسم
مي كرد شبامو ، با افسون روشن
مي ساخت بهشتي ، سراسر گلشن
اون ستاره بود ، درونه فانوس
پروونه بايد ، مي رفت به پابوس
سلطان عشق
10/2/89
سلطان عشق...ما را در سایت سلطان عشق دنبال میکنید
برچسب: افسونگر,
نویسنده: خسرو آهنگرزاده
بازدید: 176