
سلام بر آفتاب درخشان شرق
به آن كه وجودم در نگاش گشته غرق
نوشتي كه عشقمو ريختي درون رگات
مي خوام بدوني كه منم ميميرم برات
از وقتي ديدمت نه روز دارم نه شب
بيمارم كه مي سوزم در آتيش تب
من اون عاشقه مونده بر آستان درم
نكن بيشتر از اينا سرافكنده سرم
اگه شاهزاده اي سوار بر تخت ماه
نكن نوميد چشمون منتظر به راه
برای ديدنت سحر خيزترم ز روز
نخواستم غروبت هميشه بسوز
اگه خواستي كمي آروم تر بشم
فرود آي و بيا تا نازت كشم
بسوزان دلم رو در شعله ات
بخشكان تنم رو با حوله ات
كه من پروونه باشم و تو شمع شبم
زنم بوسه بر وجودت تا بسوزه لبم
خدا رو ميارم شاهد به روي زمين
برایت مي شوم من عاشق ترين
سلطان عشق
8/9/87
كهكشان1
سلطان عشق...
ما را در سایت سلطان عشق دنبال میکنید
برچسب: آفتاب شرق,
نویسنده: خسرو آهنگرزاده
بازدید: 685