با همون نگا ، حرفاشو رسوند

خرید بک لینک

 

می گفتم بهش ، دوس دارم تو رو
اون می گفت عشقم ، نایست و برو

گفتم تو منو ، نمیخوای مگه
ترجیح داد بهم ، چیزی رو نگه

گفتم حالمو ، بهتر می فهمه
شاید تو فکرش ، دلم بی رحمه

اشکه چشاش بود ، چه تماشایی
می ایستاد پیشم ، نمی رفت جایی

آه که اون نگاش ، دلمو لرزوند
با همون نگا ، حرفاشو رسوند

گفتش که باشه ، عاشقت میشم
می دونم یه روز ، میری از پیشم

به همین ترتیب ، مدتی گذشت
تا اینکه ورق ، به کلی برگشت

زمونه گرفت ، به دست سرنوشت
دیدم که دنیا ، چقد بوده زشت

به روم می بارید ، بارونه بلا
دیگه ندیدم ، عشقمو سالا

تا اینکه یه روز ، برگشتم به زور
دیدم که عشقم ، ازم شده دور

عکسشو گذاشت ، بیابم از روش
انقد می گشتم ، تا شدم بیهوش

من تو رو می خوام ، واسه همیشه
عشق من به تو ، کمتر نمیشه

اگه که تو رو ، هرگز نبینم
ولی تا ابد ، به پات میشینم

سلطان عشق

16/5/93
كهكشان 1

 

 

سلطان عشق...

ما را در سایت سلطان عشق دنبال می‌کنید

برچسب: با همون نگا , حرفاشو رسوند, نویسنده: خسرو آهنگرزاده بازدید: 217 تاريخ: دوشنبه 2 آذر 1394 ساعت: 15:29

صفحه بندی