
می گفتم بهش ، دوس دارم تو رو اون می گفت عشقم ، نایست و برو گفتم تو منو ، نمیخوای مگه ترجیح داد بهم ، چیزی رو نگه گفتم حالمو ، بهتر می فهمه شاید تو فکرش ، دلم بی رحمه اشکه چشاش بود ، چه تماشایی می ایستاد پیشم ، نمی رفت جایی آه که اون نگاش ، دلمو لرزوند با همون نگا ، حرفاشو رسوند گفتش که باشه ، عاشقت میشم می دونم یه روز ، میری از پیشم به همین ترتیب ، مدتی گذشت تا اینکه ورق ، به کلی برگشت زمونه گرفت ، به دست سرنوشت دیدم که دنیا ، چقد بوده زشت به روم می بارید ، بارونه بلا دیگه ندیدم ، عشقمو سالا تا اینکه یه روز ، برگشتم به زور دیدم که عشقم ، ازم شده دور عکسشو گذاشت ، بیابم از روش انقد می گشتم ، تا شدم بیهوش من تو رو می خوام ، واسه همیشه ...
ادامه مطلب